یاد تو می کنم ... در حلقه های آهن زنجیر یک اسیر، در جوشش و درخشش خون در کنار تیغ، در غرش مهیب پلنگی ز کوهسار در پرتو نگاه غم انگیز یک غزال در شعله و شراره یک شمع دیرپای در رقص عشق و سوخته پروانه شهید در سوز و حال بلبل شیدای خوش نوا در عشوه های غنچه زیبای نوبهار در کوه و دشت و جنگل و صحرا و جویبار در هرچه را که آینه دیدگان من تصویر می کنند، یاد تو می کنم ، یاد توای خدا ، یاد توای اله یاد تویی که « کاه » روانم به صد امید مجذوب « کهربای » وجود تو می شود.
برچسب:
نویسنده: حمید توکلی
تاريخ: پنجشنبه
30 شهريور
1402 ساعت: 17:17